چهار روزگی
سلام پسرک نازم
امروز چهار روزه شدی و من خدا را شاکرم به خاطر همه ی مهربونی هاش
الان ساعت دوازده و بیست دقیقه است . شما خوابید و بابایی آجی را برده پارک.
بمیرم دخترم می خواست من هم همراهش برم اما من حال خوبی نداشتم و نتونستم.
مامان جون و پدر جون اینجا هستند و دارند میرند بخوابند.
من میخوام دوباره خدا را به خاطر همه چیز شکر کنم .
خدا یا شکرت.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


چهار روزگی 

